تبليغاتX
تنها ترین تنها

تنها ترین تنها

غبار بی کسی

محرم آمد و ماهم عزا شد*** حسینم وارد کرببلا شد.

باز دلها را غم گرفت، باز دستها زانوها را در برگرفت، باز دنیای اسلام ماتم گرفت، باز یاد مصائب عزیز زهرا اوج گرفت، باز باد مخالف علیه آل نور وزیدن گرفت و باز محرم آمد ماه غم و اندوه آمد. باز صدای ناله ها و العطش کودکان معصوم آمد. باز یاد شکنجه ها و اسارت آل الله در اذهان زنده شد، باز صدای هل من ناصر ینصرنی فرزند زهرا سلام الله علیها گوشمان را نوازش داد. اما انگار امسال به گونه دیگریست انگار دنیای اسلام گوشه ای از این همه مصائب را دارد تجربه می کند انگار اسلام دارد فریاد می زند و همان جمله معروف ارباب خود را تکرار می کند: هل من ناصر ینصرنی. آیا می شنوی، درست فهمیده اید این صدای مظلوم مردم فلسطین و غزه است که صدای خود را بلند کرده اند اما کجاست گوش شنوا!! چرا اینقدر سکوت!!  حضرت سیدالشهدا علیه السلام جوابش را می دانند: آری، در اثر هدایای حرامی که به دست شما رسیده و در اثر غذاهای حرام و لقمه های غیرمشروعی که شکم های شما از آنها انباشته شده، خدا این چنین بر دل های شما مهر زده است. وای بر شما!

آری لقمه های حرام، دل و وجدان آنها را نابود کرده که هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهند. امروز صدای دنیای اسلام بلند است: هل من ناصر ینصرنی!! اما انگار نوای دیگری نیز گوش اهالی دل را می نوازد: هل من ناصر ینصرنی؟!! می گویند صدا، صدای عزیز فاطمه سلام الله علیها، یوسف زهراست. در کربلا بین این همه مدعی 72 نفر ماندند اما امروزه در میان این همه مدعی دریغ از 313 نفر؟!!!! ما به کجا می رویم؟!! خداوند ما را به راه راست هدایت کند.

اگر خدا بخواهد........

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط امین  | 

عشق به مولا

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط امین  | 

خاطراتت را میبوسم

میان ناله ی جیرجیرک
میان شکست سکوتم
ترا دوباره می خوانم
ای همیشگی
ای سبز
صدایت را از دورها می شنوم
اشنایی
مثل روز بر پوست آفتاب سوخته ام
تو نزدیکتر از آنی که می گویند
میان تب تند مهربانی
که دوسه روزیست سینه پهلو کرده
ترا می شنوم
اغوش خاطره ز داغی دستانت
هنوز گر گرفته است
اشک در التماس لحظه
مانده است
و فریاد در کوجه پس کوچه های
فراموشی
خاطره ات را می بوسم
خاطره ات را ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط امین  | 

عشق خاموش...

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه

های پيانو .

صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .

روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش

خلق می کرد اوج می گرفت .

مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های

موسيقی خلاصه می شد .

هيچ کس اونو نمی ديد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط امین  | 

فیل تر شکن دی ماه 1389

- نماز: فکر می کنم بهترین فیلتر شکن دنیا باشه که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن امضا و مهر کرده ...باوری نداری " ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/44"


2- ماه مبارک رمضان: این سری از فیلتر شکن ها مدت زمان طولانی برای شما کاربرد دارد و حتی باعث می شود ویروس هایی با گناه وارد خود کرده اید قتل عام کند .


3- قرآن : فقط برای فیلتر شکن بگویم که نظیرش اصلا وجود ندارد همه متخصص فیلتر شکنی(پیامبران) جلوی این کلام الهی زانو می زنند ...برای اثر کردنش اول قدم خواندنش و بفهمیدن و پله آخر عمل کردن به آن است

4- محبت اهل بیت: متاسفانه این نسخه از فیلتر شکن ها همه جا پخش نشده و به گفته صاحبان این فیلتر شکن ها این برای کسانی است واقعا به ما اعتقاد داشته و پیرو ما باشند.


5- اذکار: این ذکر باید توسط متخصصشان تجویز بشود


اخطار اخطار : در مورد این فیلتر شکن باید بگویند نسخه های تقلبی زیادی وجود دارد مواظب باشید


دلیل فیلتر شدن!!!:

وقتی انسان گناه می کند به دلیل جهلشان به ازای هرگناه یک قدم از خدا دور می شود این فیلتر ها بر چشمانمان ،گوش هایمان وقلب ما سیطره می زند و اگر کسی دچار این گناهان شد اگر به یکی از این فیلتر شکن ها وصل باشد ان شاءالله به راه مستقیم هدایت می شود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط امین  | 

بودا و زن هرزه

بودا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید » بودا به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: « هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط امین  | 

.::::_____ فال امروز سه شنبه 21 دی 1389 _____::::.

متولدین فروردین : سیاره بهرام هم اكنون وارد ششمین خانه شما شده و شما را تحریك می‌كند كه راندمان و كارآیی خود را به طور كلی افزایش بدهید، دراین هنگام تحولی در وقایع روزمره زندگی شما به وجود می‌آید. یك روش برای بالا بردن كارآیی توجه كردن به محیط پیرامونتان می‌باشد. با وجود اینكه امروز با مشكلات زیادی مواجه می‌شوید، هدفهای كنونی شما عرصه‌ای برای شما فراهم می‌كنند كه بتوانید در روزهای آینده فعالیتهای خاصی را آغاز كنید.

متولدین اردیبهشت : هم اكنون زمان كار كردن و سر و سامان گرفتن از نظر كاری است، اما زمانی را هم باید به تفریح كردن اختصاص بدهید. سیاره بهرام در پنجمین خانه نشانه شما كه خانه تفریح و بازی است قرار دارد. اگرچه شما باید با احتیاط كامل برنامه‌های خود را سازماندهی كنید، ولی این نوع مدیریت برنامه فقط زمانی حاصل می‌شود كه شما به تفریح و بازی نیز پرداخته باشید. از احساسات معمولی خود استفاده كنید، خواهید دید كه هرچیزی امكان پذیر می‌شود.

متولدین خرداد : كاملاً واضح است كه وقتی شما كارهای خیلی زیادی برای انجام دادن دارید و می‌خواهید همه را با هم انجام دهید، نمی‌توانید هیچ كدام را به درستی به اتمام برسانید. از طرف دیگر اگر شما قبل از اینكه كار بعدی‌تان را شروع كنید فقط برای تمام كردن یكی از وظایفتان تمركز كنید، كارهای زیادی انجام نشده باقی می‌مانند. اگرچه این موضوع شما را ناراحت می‌كند، ولی در حال حاضر كیفیت كارهایتان نسبت به كمیت آنها از اهمیت بیشتری برخوردار است.


متولدین تیر : تهیه كردن یك برنامه‌ریزی روزانه برای اینكه بدانید برای هفته‌های آینده چه كارهایی باید انجام دهید روش عاقلانه‌ای است. اگرچه شما دلتان می‌خواهد وقت خالی زیادی داشته باشید تا به استراحت كردن بپردازید، ولی در حقیقت الان نباید از زیر بار مسئولیتها شانه خالی كنید. ولی شما باید بخشی از زمان خود را به كار كردن اختصاص داده و خودتان را از پا نیندازید.

متولدین مرداد : امروز سیاره بهرام در حال ترك كردن نشانه شما است و با شما خداحافظی می‌كند. زندگی شما هم اكنون پرجنب حوش و سرشار از انرژی شده است و شما نگران این هستید كه اوضاع به حالت طبیعی برگردد. از یك طرف الان وقت این رسیده كه به آرامی پیش رفته و دوباره انرژی‌هایتان را ذخیره كنید. شما می‌توانید برای مدتها بدون اینكه خسته بشوید به این روش ادامه دهید. اگر از وقتتان عاقلانه استفاده كنید برای پیش آمدهایی كه در روزهای آینده اتفاق می‌افتد آمادگی پیدا خواهید كرد.

متولدین شهریور : در حالیكه بهرام در نشانه شما قرار می‌گیرد و به شما گرما می‌بخشد، تا چندین هفته بعد به شما انرژی می‌دهد، شما باید خودتان را برای تغییرات بزرگی كه در زندگی‌تان اتفاق افتاده است آماده كنید. اما توصیه نمی‌شود كه به خاطر این انرژی‌های تازه یافت شده خودتان را خسته كنید. از اهداف خود به طور سنجیده استفاده كنید و باید بتوانید تابستان امسال را تبدیل به پربارترین تابستانی بكنید كه تا به حال وجود داشته است.


متولدین مهر : با وجود اینكه شما تعهداتی را به دیگران داده‌اید كه باید آنها را به طور كامل انجام دهید، ولی الا دوست دارید كه تا چند هفته دیگر هیچ فعالیت اجتماعی خاصی نداشته باشید. فقط به خاطر اینكه دوست دارید وقتتان را با پرداختن به كارهای شخصی خود بگذرانید، خود را به دردسر نیندازید. درعوض تاجایی كه امكان دارد به طور مؤثری وظافتان را انجام دهید و سپس شما همانگونه كه دوست داشتید فرصتی خواهید داشت تا در خلوت خودتان به آرامش برسید.

متولدین آبان : برنامه‌ریزی كردن برای فعالیتهای اجتماعی آینده‌تان به شما این امكان را می‌دهد كه آرامش بیشتری داشته و شادتر باشید. اما در آخرین لحظه شما تصمیم می‌گیرید كه آزادانه عمل كنید. البته انجام دادن وظایف شما در درجه اول اهمیت قرار دارد، اما وقت گذرانی با دوستان وقتی كه بالاخره شروع به كار كردن كردید واقعاً می‌تواند به شما كمك كند پربارتر از قبل عمل كنید.

متولدین آذر : اگرچه شما برای آینده ایده‌های بزرگی را در نظر دارید، ولی در حالی كه سیاره بهرام در دهمین خانه شما كه مربوط به كار و وظایف شغلی است قرار می‌گیرد، شما نیاز پیدا می‌كنید كه انرژی‌تان را بر روی برخی از وظایف خیلی خاص متمركز كنید. تبدیل كردن هدفهای بلند مدت به چندین برنامه شخصی كوچكتر، به شما كمك می‌كند كه بدانید در آینده چه كارهایی باید انجام دهید. اول قدم های كوچك بردارید، و بعد كم‌كم قدمهایتان را بلندتر كنید.


متولدین دی : باوجود اینكه ممكن است شما هنوز به خاطر درخواستهای زیادی كه از شما شده است ناراحت باشید، ولی اكنون توانایی این را دارید كه بیشتر از قبل كار كنید. با وجود این اگر شما تلاش كنید كه همه كارها را یكدفعه تمام كنید، بسیار عصبانی خواهید شد. از طرف دیگر آرام كار كردن و پیروی كردن از یك برنامه باقاعده موفقیت شما را تضمین خواهد كرد. به یاد داشته باشید كه راههای میان‌بر شما را به هدف نمی‌رسانند، پس از وقتتان استفاده كرده و كاری را كه درست است انجام دهید.

متولدین بهمن : وقتی كه بهرام وارد هشتمین خانه شما كه مربوط به روابط صمیمانه است می‌شود، باعث ناراحتی و زحمت شما می‌شود. برای اینكه شما طبیعتاً با دوستی‌هایی كه تصادفی به وجود می‌آیند راحتتر برخورد می‌كنید. این سخن به معنی این نیست كه شما با داشتن روابط احساسی مخالف هستید، بلكه بدین معنی است كه شما آزادی عمل داشتن را خیلی دوست دارید و بنابراین می‌خواهید فكرتان آزاد باشد. فراموش نكنید كه این آزادی اكنون می‌تواند به شما كمك كند كه ارزش ارتباط داشتن با دیگران را متوجه شوید.


متولدین اسفند : زیادتر شدن كارها و وظایف شغلیتان، شما را به سمت ارتباط برقراركردن با یك شریك پرجنب و جوش و یا یك دوست جدید جلب می‌كند. اما این كار چندان هم ساده نیست، برای اینكه شما می‌توانید موانعی را كه پیش رویتان است را ببینید. لازم نیست زیاد عجله كنید؛ آرامش داشتن و خونسرد بودن از عجله داشتن مفیدتر است. از وقت خود به درستی استفاد كنید وگرنه بعداً انتقاد كردن از موانع و مشكلات هیچ فایده‌ای نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط امین  | 

عشق واقعي (داستان عبرت آموز حتما بخونید)

سلام دوستان
یکی دیگه از اون داستان ها که وقتی میخونیدش اشک تو چشماتون جمع میشه
سعی کنید به مفهومش دقت کنید و عبرت بگیرید
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟

میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت ، تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد.

اشک در چشمهایش پر شده بود، ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت

آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت : باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد

بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟

دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم

ناگهان مضطرب شدم.

گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی، بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.

و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.


در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم

وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد همه ما به او توجه کرده بودیم.

آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه تقاضای او همین بود.

همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه نه در خانواده ما.

و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه

گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم

خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود

آوا اشک می ریخت.

و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی.

حالا می خوای بزنی زیر قولت، حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم.

گفتم، مرده و قولش مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟

نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره

آوا، آرزوی تو برآورده میشه، آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود

صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود.

آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام

چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود.

با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه، خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست.

و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه، اون سرطان خون داره.

زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه.


در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده

نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن

آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده.

اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه

آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین

سر جام خشک شده بودم و... شروع کردم به گریستن.

فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی

خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن.

آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن.



به این مسئله فکر کنید!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط امین  | 

پیش بینی کن و برو یک هفته آفریقا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام سلام

امروز خواستم این خبرووو بدم تا دیر نشده؟

برین ثبت نام کنین و پیش بینی کنین وجایزه بگیرین

تو رو خدا امتحان کنین ضرر نمی کنین

حدس زدن مفت جایزه مفت

http://fifa2010.assanmotor.com/invite.aspx?uid=2993841981
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط امین  | 

کوتاه ولی ............... ماندگار

اگه 1000 نفر گفتن دوست دارم بدون يکيش منم... اگه 100 نفر گفتن دوست دارم بدون يکيش منم... اگه 10 نفر گفتند دوست دارم بدون

يکيش منم... اگه 2 نفر گفتن دوست دارم بدون يکيش منم... اگه 1 نفر گفت دوست دارم بدون منم... اگه هيچکي بهت نگفت که دوست دارم

 بدون که اون موقع من مردم

-------------------------------------------------------------------

من عشق را در تو تو را در دل دل را موقع تپيدن و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم

-------------------------------------------------------------------

عشق را وقتي احساس کردم که ديدم : يک کودک آبنبات خودش را در آب شور دريا مي زد و مي خواست آن را شيرين کند

-------------------------------------------------------------------

بي

تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه

چيز و همه کس به تو گفتم هاي هاي گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا

غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهاي

بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميداني که هستم؟ تو به من

خنديدي و گفتي که باز هم در اين دنياي زيبا چشم بر خوبيها بستم

-------------------------------------------------------------------

 من

به دو چيز عشق مي ورزم يکي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يکي

خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يکي تو وديگري خوشبختي تو من

اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يکي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه

دوستت دارم

-------------------------------------------------------------------

به کودکي گفتند:عشق چيست؟

گفت: بازي

به نوجواني گفتند:عشق چيست؟

گفت:رفيق بازي

به جواني گفتند عشق چيست؟

گفت:پول وثروت

به پيرمردي گفتند:عشق چيست؟

گفت:عمر

به عاشقي گفتند عشق چيست؟

چيزي نگفت:آهي کشيد وسخت گريست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط امین  |